یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

یسنا گلی

عکسهای عید نوروز91 یسنا جونم

عزیز دلم یسنا جونم بخاطر اینکه خیلی اذیت می کنی و نمیزاری ازت عکس بگیرم نه زیاد عکس داری نه عکس خوشمل میزاری بگیریم ازت اما همین چند تا عکسی که ازت گرفتیم تو ایام عید و سیزده واست میزارم جیگملم. دوست دارم یه عالمه   بقیه عکسها در ادامه مطلب..........       یسنا و بابا جون         یسنا و خاله عاطی     یسنا و بابایی   یسنا و نی نی که نمیشناختیمش     پارک انقلاب                   ...
21 فروردين 1391

عزیز دل خاله تولدت مبارک

        هزاران بار خدا را شکر که چنین روزی را آفرید  تا باغ جهان نظاره گر شکفتن گلی چون تو باشد . . .  سالروز شکفتنت مبارک   می‌خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم  اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست  تولدت مبارک  دوستت دارم                                  تولدت مبارک عزیز دل خاله   ...
19 فروردين 1391

جشن تولد یسنا جونم

سلام عزیز دل مامان در اصل تولدت امروزه اما واسه راحتی مهمونامون تولدت را پنجشنبه شب گرفتیم.و چون مهمونامون زیاد بودن و خونه خودمون جا نمیشد تولدت را خونه بابا جون اینا گرفتیم و همه بچه ها را دعوت کردیم و کلی بهت خوش گذشت. بابا جون مامان جون اینا  و خاله ها واست خونه را کلی خوشمل کردن و یه عالمه بادکنک و ریسه و رقص نور به در و دیوار زدن و آخر شب واست بازی راه انداختن   بقیه مطلب و عکسهای یسنا در ادامه مطلب....   من و بابایی هم یه کیک خوشمل به شکل هاپو واست سفارش دادیم قربونت برم. اونروز تا میتونستی بازی کردی و بهت خوش گذشت. وقتی کیکت را آوردیم تا شمعتو فوت کنی و کیک را ببری، تا یه فرصت پیدا میکردی انگ...
19 فروردين 1391

تولد تولد تولدت مبارک

  از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم . . .   امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . . تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه هدیه ای برای روز تولد تو . . . لمس بودنت مبارک تولدت مبارک یسنا جونم ...
19 فروردين 1391

بابایی واسه یسنا طوطی خریده

 سلام به روی ماه دخملم یسنا جونم یکی از روزای عید امسال بابایی و عمو رضا رفتن بیرون باهم و گفتن  که میخوان برن تا واسه آکواریوم عمو مهتابی بگیرن.ما اونشب خونه باباجون دعوت بودیم.و بابایی و عمو دیر اومدن.و من هرچی از بابایی پرسیدم چرا دیر اومدین چیزی نگفت. تا اینکه آخر شب اومدیم خونه و من دیدم یه جعبه بزرگ بیسکویت با یه بسته سرلاک بچه کنار بخاریه.فکر کردم بابایی رفته واست سرلاک و بیسکوییت خریده آخه سر جعبه بسته بود.سرلاک را برداشتم بردم تو اتاق به بابایی گفتم آخه مگه یسنا از این چیزا میخوره که رفتی خریدی؟ دیدم بابایی خندش گرفت و گفت خوب چه اشکال داره شاید خورد. یه دفعه با دیدن خنده بابایی فهمیدم یه خبرا...
15 فروردين 1391

نوروز 91 و عید دیدنی رفتن یسنا

سلام عزیز دل مامان   دخمل گلم شرمنده که این همه با تاخیر اومدم و دارم واست مینویسم. ایام عید سرمون خیلی شلوغ بود و اصلا وقت نکردم تا بیام و واست بنویسم.آخه همش مهونی بودیم.تا جایی که دیگه مهمونی زده شده بودیم و اسم مهمونی رفتن که میومد حالمون دگرگون میشد.اما به تو خوش میگذشت چون همش بازی و میکردی و آتیش میسوزوندی روز چهارم عید صبحش رفتیم خونه دوتا از عمه های مامان جون و ظهر رفتیم خونه عمو حمید من.و مثل هر سال کلی برنامه داشتیم که خوش بگذرونیم و بخندیم.اما از شانس ما عصر اونروز کلی مهمون اومد واسشون و تا شب هم همین وضعیت ادامه داشت و نشد که مثل سالهای گذشته خاله عاطی و فاطمه(دختر عموی من) نقش عروس و داماد را بازی کنن و...
15 فروردين 1391

اولین پست 91

سلام نفس من. این اولین مطلبی هستش که تو سال ٩١ واست مینویسم.این روزا خیلی سرمون شلوغه و اصلا خونه نیستیم که بیام و واست بنویسم.اما بعد تعطیلات جبران میکنم نفسم. روز اول عید بعد سال تحویل رفتیم خونه بابا جونها و بعد هم رفتیم جوپار دیدن آقابابا(پدربزرگ من و بابایی) و تا شب هم اونجا بودیم و تو تا میتونستی شیطونی کردی و بازی کردی و کلی هم عیدی گرفتی البته تا شب جز اونجا چند جای دیگه هم دیدن عید رفتیم روز بعد هم رفتیم خونه دایی ها و خاله های باباجون مامان جون و ظهر هم خونه باباجان من دعوت بودیم. و عصر هم رفتیم خونه مادر بزرگ امیرحسین و امیر علی و خونه باباجون حسین. آخر شب دیگه توان بلند شدن از زمین را نداشتیم و تو هم کلی خسته شده...
3 فروردين 1391

سال نو مبارک

    باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند . . . . . . و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند  . . . . . . و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد تا با لالهء خ...
3 فروردين 1391

آخرین پست 90

سلام نفس مامان. این آخرین مطلبی هستش که تو سال ٩٠ واست مینویسم.امسال هم با همه خوبیها و بدیهاش گذشت.اما خدارو شکر خوبیهاش خیلی بیشتر از بدیهاش بود.امسال دو تا نی نی ناز به خانواده اضافه شدن زهرا کوچولو و پویا کوچولو که امیدوارم همیشه سالم و شاد باشن. و تو دخمل نازم کلی بزرگ شدی و خانوم شدی و روز به روز شیرین زبون تر و عزیزتر میشی واسم از خدا میخوام سال جدید هم واست سالی پر از شادی و نشاط باشه و تا همیشه موفق باشی عسلکم. راستی فردا یعنی اول فروردین تولد عمه زهره هستش.واسه عمه هم بهترین ها رو از خدا میخوام و از الان بهش تبریک میگم تولدشو یسنا جونم از خدا میخوام همیشه و همه جا هواتو داشته باشه و بهم کمک کنه تا به درستی تربیت...
1 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد